سراب ) فاطمه یا راحمدی
۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
غروب جوانی در79نوشتم،گناه قشنگ و بی تو هرگز هم کارهای قابل تحملی از بنده هستند
قسمت: قسمت ۱

سراب ) فاطمه یا راحمدی(نویسنده)
باران هر لحظه شدت میگرفت تمام کوچه ها و خیابانها پر از آب شده بودند از شدت سرما بخود میلرزید با خودش گفت کاش چترم را آورده بودم ناگهان صدای مردی سکوتش را شکست من چترت میشم دختر برگشت و بطرف مرد نگاه
ادامه با اشتراک ناهید
۷ قسمتِ باقیمانده، بدون محدودیت و بیآگهی. با اشتراک ناهید همهٔ کتابخانه باز میشود.

داستان
نویسنده: سراب ) فاطمه یا راحمدی
باران هر لحظه شدت میگرفت تمام کوچه ها و خیابانها پر از آب شده بودند از شدت سرما بخود میلرزید با خودش گفت کاش چترم را آورده بودم ناگهان صدای مردی سکوتش را شکست من چترت میشم دختر برگشت و بطرف مرد نگاه
سراب ) فاطمه یا راحمدی
۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
غروب جوانی در79نوشتم،گناه قشنگ و بی تو هرگز هم کارهای قابل تحملی از بنده هستند
قسمت: قسمت ۱
سراب ) فاطمه یا راحمدی
۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
بله سپاس ،،داستان بابک یک داستان کاملا واقعی هست و من ساده نویسی را دوست دارم واقعیت یک زندگی ب همین سادگیست از کودکی نوشتم 20سال دست بر نوشتن دارم و سبک نوشتنها با هم فرق داره جانم
قسمت: قسمت ۱
sh.b
۱۲ فروردین ۱۴۰۵
🌹😘🌹
قسمت: قسمت ۶
sh.b
۱۲ فروردین ۱۴۰۵
💖🌹💖
قسمت: قسمت ۵
sh.b
۱۲ فروردین ۱۴۰۵
🌹💖🌹
قسمت: قسمت ۴
برای نوشتن دیدگاه، اول وارد حسابت شو.