ناهید
یک جفت چشم سبز
داستان

یک جفت چشم سبز

سراب ) فاطمه یا راحمدی(نویسنده)

۸قسمت۱٬۲۴۶بازدید۶۱پسند

باران هر لحظه شدت می‌گرفت تمام کوچه ها و خیابانها پر از آب شده بودند از شدت سرما بخود می‌لرزید با خودش گفت کاش چترم را آورده بودم ناگهان صدای مردی سکوتش را شکست من چترت میشم دختر برگشت و بطرف مرد نگاه

قدیمیعاشقانه
شروع خواندن

قسمت‌ها

ادامه با اشتراک ناهید

۷ قسمتِ باقی‌مانده با اشتراک فعال در دسترس است. پس از فعال‌شدن اشتراک، از همین اثر ادامه بده.

دیدگاه‌ها

برای نوشتن دیدگاه، اول وارد حسابت شو.

سراب ) فاطمه یا راحمدی

۳۱ مرداد ۱۴۰۵

من خودم بعنوان نویسنده ی این داستان ، هم سااده نویسیش و ،و هم این داستان و دوسش دارم ،ک داستان بابک کاملا واقعیه و تلخ ،بهر حال هر کسی داستان خودشو داره

قسمت: قسمت ۲

سراب ) فاطمه یا راحمدی

۳۱ مرداد ۱۴۰۵

دوسش دارم 🌷💕

قسمت: قسمت ۱

سراب ) فاطمه یا راحمدی

۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵

غروب جوانی در79نوشتم،گناه قشنگ و بی تو هرگز هم کارهای قابل تحملی از بنده هستند

قسمت: قسمت ۱

سراب ) فاطمه یا راحمدی

۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵

بله سپاس ،،داستان بابک یک داستان کاملا واقعی هست و من ساده نویسی را دوست دارم واقعیت یک زندگی ب همین سادگیست از کودکی نوشتم 20سال دست بر نوشتن دارم و سبک نوشتنها با هم فرق داره جانم

قسمت: قسمت ۱

s

sh.b

۱۲ فروردین ۱۴۰۵

🌹😘🌹

قسمت: قسمت ۶

دیگر آثارِ سراب ) فاطمه یا راحمدی

دیدن نمایهٔ نویسنده