شمارهٔ ۱۳۹
اندازهٔ متن
بگرفت شها قضای بد دامن من
تا لشکر غم نشست پیرامن من
گر خست به تیر تو دل روشن من
بخت تو نگاه داشت جان در تن من
۲ بیت
بگرفت شها قضای بد دامن من
تا لشکر غم نشست پیرامن من
گر خست به تیر تو دل روشن من
بخت تو نگاه داشت جان در تن من
ای شاه نگویمت که چون گردونیزیراکه به قدر و جاه از او افزونی