شمارهٔ ۲۵
اندازهٔ متن
شمعی که به رخسار نکو بودی گرم
دید آن رخ و چون موم شدش آن دل نرم
پیش قد و چشم و خدمتش در بستان
نرگس ز حیا برآید و سرو از شرم
۲ بیت
شمعی که به رخسار نکو بودی گرم
دید آن رخ و چون موم شدش آن دل نرم
پیش قد و چشم و خدمتش در بستان
نرگس ز حیا برآید و سرو از شرم
گفتم جانا گفت بگو گر مردیگفتم مردم گفت که نیکو کردی