معمیات
نام او نانوشته بر خواندم
چون نهادم سر قلم بر نام
با من آن ترک کمانابرو گفتپیش چشمش به زبان ترکی
این زمان در عزیز فی الحالتا زمان دگر چه باشد حال
عقل را میانه برباییبر سر سنبل ار نهی بندی
آنکه در حسن مه چهارده بوددی شنیدم که بپیوست بسی
عیدی دیدم سر علم افتادفیالحال به جایش سر سنج بستم