دفتر شعر
۹ شعر در این دفتر
چون برافشاند آن پریرخ طره رادل برآورد ز درون طره سر
گویم به تو نام آن شکرلبشیرینتر ازین چه کار باشد؟
نام او نانوشته بر خواندمچون نهادم سر قلم بر نام
عیدی دیدم سر علم افتادفیالحال به جایش سر سنج بستم
آنکه در حسن مه چهارده بوددی شنیدم که بپیوست بسی
با آنکه ترا سر مسلمانی نیستیاد بود و کنون نیست همان محبوبی
عقل را میانه برباییبر سر سنبل ار نهی بندی
این زمان در عزیز فی الحالتا زمان دگر چه باشد حال
با من آن ترک کمانابرو گفتپیش چشمش به زبان ترکی