شمارهٔ ۶۹
اندازهٔ متن
با سینه غمت را سروکار بست و گرنه
صد بار ز آه سحرش سوخته بودم
یک لحظه فراق توام از دیده فرو ریخت
اشکی که به صد خون دل اندوخته بودم
تا جای خیالت نشود تیره شب هجر
صد مشعله از آه دل افروخته بودم
۳ بیت
با سینه غمت را سروکار بست و گرنه
صد بار ز آه سحرش سوخته بودم
یک لحظه فراق توام از دیده فرو ریخت
اشکی که به صد خون دل اندوخته بودم
تا جای خیالت نشود تیره شب هجر
صد مشعله از آه دل افروخته بودم
مزن تیر بر سینه ام ناتوانیکه دارم ولی ناتوان از جدائی