رباعی شمارهٔ ۵۴
اندازهٔ متن
گفتم شب وصل و روز تعطیل آمد
کان شوخ دوان دوان به تعجیل آمد
گفتم که نمینهی رخی بر رخ من
گفتا برو ابلهی مکن پیل آمد
۲ بیت
گفتم شب وصل و روز تعطیل آمد
کان شوخ دوان دوان به تعجیل آمد
گفتم که نمینهی رخی بر رخ من
گفتا برو ابلهی مکن پیل آمد
ای کودک لشکری که لشکر شکنیتا کی دل ما چو قلب کافر شکنی؟