شمارهٔ ۴۱
اندازهٔ متن
عاشق چه کند چو دل به دستش نبود
مفلس چه سخا کند چو هستش نبود
ای حسن تو را شرف زبازار من است
بت را چه محل چو بت پرستش نبود
۲ بیت
عاشق چه کند چو دل به دستش نبود
مفلس چه سخا کند چو هستش نبود
ای حسن تو را شرف زبازار من است
بت را چه محل چو بت پرستش نبود
بس کز تو دوم در به در و کوی به کویتاریک شدم چون شب و باریک چو موی