شمارهٔ ۴۲
اندازهٔ متن
ای خون دل پیر و جوان خورد دلت!
وی ز آهن و از سنگ گرو برده دلت!
زنهار، میازار دلم، میترسم
گردد ز دل آزردنم، آزرده دلت!
۲ بیت
ای خون دل پیر و جوان خورد دلت!
وی ز آهن و از سنگ گرو برده دلت!
زنهار، میازار دلم، میترسم
گردد ز دل آزردنم، آزرده دلت!
فردا چو بنامه ی سیاهم بینیوز شرم گناه عذر خواهم بینی