شمارهٔ ۱۶۹
اندازهٔ متن
لرزان من و خواجه دوش از سردی دی
وی طعنه بمن میزد و من خنده بوی
رفتیم نهان ز خلق، تا مخزن کی
او کیسه ی زر گرفت و من کاسه ی می
۲ بیت
لرزان من و خواجه دوش از سردی دی
وی طعنه بمن میزد و من خنده بوی
رفتیم نهان ز خلق، تا مخزن کی
او کیسه ی زر گرفت و من کاسه ی می
فردا چو بنامه ی سیاهم بینیوز شرم گناه عذر خواهم بینی