ناهید
خواجوی کرمانی

رنج از کسی بریم که دردش دوای ماست

شمارهٔ ۴۱

دیوان اشعار، صنایع الکمال، سفریات، غزلیات

اندازهٔ متن۲

رنج از کسی بریم که دردش دوای ماست

زخم از کسی خوریم که رنجش شفای ماست

جائی سرای تست که جای سرای نیست

وانگه در سرای تو خلوتسرای ماست

گر ما خطا کنیم عطای تو بی‌حدّ است

نومیدی از عطای تو حدّ خطای ماست

روزی گدای کوی خودم خوان که بنده را

این سلطنت بس‌ است که گوئی گدای ماست

حاجت به خونبها نبوَد چون تو می‌کشی

مقتول خنجر تو شدن خونبهای ماست

ما را به دست خویش بکش کان نوازشست

دشنام اگر ز لفظ تو باشد دعای ماست

گر می کشی رهینم و گر می‌کشی رهی

هر ناسزا که آن ز تو آید سزای ماست

زهر ار چنانک دوست دهد نوش دارو است

درد ار چنانک یار فرستد دوای ماست

گفتم که ره برد به سرا‌پرده‌ی تو گفت

خواجو که مَحرم حَرم کبریای ماست

۹ بیت۲ بازدید

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها