ناهید
خواجوی کرمانی

آن فتنه چو برخیزد صد فتنه برانگیزد

شمارهٔ ۱۳۳

دیوان اشعار، صنایع الکمال، سفریات، غزلیات

اندازهٔ متن۲

آن فتنه چو برخیزد صد فتنه برانگیزد

وان لحظه که بنشیند بس شور (بپا خیزد)

از خاک سر کویش خالی نشود جانم

گر خون من مسکین با خاک برآمیزد

ای ساقی آتش روی آن آب چو آتش ده

باشد که دلم آبی بر آتش غم ریزد

با صوفی صافی گو در درد مغان آویز

کان دل که بود صافی از دُرد نپرهیزد

گر چشم تو جان خواهد در حال برافشانم

کانکش نظری باشد با چشم تو نستیزد

از خاک من خاکی هر خار که بر روید

چون بر گذرت بیند در دامنت آویزد

از بندگیت خواجو آزاد کجا گردد

کازاده کسی باشد کز بند تو نگریزد

۷ بیت

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها