ناهید
خواجوی کرمانی

نی نگر با اهل دل هر دم به معنی در سخن

شمارهٔ ۲۱۱

دیوان اشعار، صنایع الکمال، سفریات، غزلیات

اندازهٔ متن۲

نی نگر با اهل دل هر دم به معنی در سخن

بشنو از وی ماجرای خویش بی خویشتن

بلبل بستانسرا بین در چمن دستانسرا

و او چو من دستان زن بستانسرای انجمن

گر در اسرار زبان بی زبانان می‌رسی

بی زبانی را نگر با بی زبانان در سخن

مطرب بی برگ بین از همدمان او را نوا

نالهٔ نایش نگر در پردهٔ دل چنگ زن

پستهٔ خندان شکر لب چون نباتش می‌نهند

از چه هر دم می‌نهند از پسته قندش در دهن

ای که چون نی سوختی جانم چو نی را ساختی

تا که فرمودت که هر دم آتشی در نی فکن

همچو من بی دوستان در بوستانش خوش نبود

زان بریده‌ست از کنار چشمه و طرف چمن

راستی را گوئی از شیرین زبانی طوطیست

هر نفس در شکرستان سخن شکّر شکن

گفتم آخر بازگو کاین نالهٔ زارت ز چیست

گفت خواجو من نیم هر دم چه می‌پرسی ز من

۹ بیت

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها