شمارهٔ ۶۴ - حکایت
اندازهٔ متن
دید مردی را عسس غلتان به خاک
نی ز خلق و نی ز رسوائیش باک
زد بدو پائی که بر خیز و بیا
همره من جانب دیوان سرا
گفت اگر من پای رفتن داشتم
در ره مقصود خود بگذاشتم
کی چنین در نیمهٔ ره خفتمی
رو به سوی خانهٔ خود رفتمی
۴ بیت
دید مردی را عسس غلتان به خاک
نی ز خلق و نی ز رسوائیش باک
زد بدو پائی که بر خیز و بیا
همره من جانب دیوان سرا
گفت اگر من پای رفتن داشتم
در ره مقصود خود بگذاشتم
کی چنین در نیمهٔ ره خفتمی
رو به سوی خانهٔ خود رفتمی
شنیدم که کوری به خاک زمینبه شکرانه هر لحظه سودی جبین