دیوان اشعار، مفردات
گر کنی خاک را زر از حکمت
ندهندت زیاده از قسمت
عمری ار شکر بر زبان رانیشکر توفیق شکر نتوانی
مرگِ غنی مقدمهٔ جنگ وارث استرحمت به روح آنکه بمرد و کفن نداشت
گر من از جام می مست و خرابم نه عجبخانهٔ مور ز یک قطرهٔ باران دریاست
حاجت بدان بود که کند رفع احتیاجورنه به غیر رافع حاجت چه حاجتست
صافی از آینه آموز و به هرحال بسازتا همه خلقِ جهان خویش به تو بنمایند