شمارهٔ ۱۵۶
اندازهٔ متن
کو عشق که باده سکونم ریزد
در ساغر جان می جنونم ریزد
من جان کنمش نثار و او بیگنهی
هر لحظه ز راه دیده خونم ریزد
۲ بیت
کو عشق که باده سکونم ریزد
در ساغر جان می جنونم ریزد
من جان کنمش نثار و او بیگنهی
هر لحظه ز راه دیده خونم ریزد
عمری بگذشت از آنکه در خواب، شبیاز بادهٔ جامِ وصلِ حورینسبی