شمارهٔ ۲۵۳
اندازهٔ متن
گفتم روم از عشق تو در معدن غم
یاقوت روان گذارم اندر تن غم
خود خرمن عمر کنون از غم تو
در خوشه همین نهان کند خرمن غم
۲ بیت
گفتم روم از عشق تو در معدن غم
یاقوت روان گذارم اندر تن غم
خود خرمن عمر کنون از غم تو
در خوشه همین نهان کند خرمن غم
عمری بگذشت از آنکه در خواب، شبیاز بادهٔ جامِ وصلِ حورینسبی