ابیات پراکنده
از فرط عطای او زند آز
پیوسته ز اِمتلا زَراغن
بر مرادت چون نگردد تا قیامت دورِ چرخکز تو در سیْرند دایم مهر و ماه و دزدمه
خوش آن نبیذ غارچی، با دوستان یکدلهگیتی به آرام اندرون، مجلس به بانگ و ولوله
ای میر بوحمد که همه محمدت همیاز کنیت تو خیزد، وز خاندان تو
در این زمانه بتی نیست از تو نیکوترنه بر تو بر شمنی از رهیتْ مشفقتر
چنان مستغرقم در غم که مطرباگر در غم سراید غم فزاید
در جنبِ علو همًتت چرخمانندهٔ وُشم پیش چَرغ است