دفتر شعر
۷ شعر در این دفتر
در جنبِ علو همًتت چرخمانندهٔ وُشم پیش چَرغ است
چنان مستغرقم در غم که مطرباگر در غم سراید غم فزاید
در این زمانه بتی نیست از تو نیکوترنه بر تو بر شمنی از رهیتْ مشفقتر
از فرط عطای او زند آزپیوسته ز اِمتلا زَراغن
ای میر بوحمد که همه محمدت همیاز کنیت تو خیزد، وز خاندان تو
خوش آن نبیذ غارچی، با دوستان یکدلهگیتی به آرام اندرون، مجلس به بانگ و ولوله
بر مرادت چون نگردد تا قیامت دورِ چرخکز تو در سیْرند دایم مهر و ماه و دزدمه