ابیات پراکنده
پی مهد اطفال جاهت سزد
که عقد ثریا شود بازپیچ
زنی پلشت و تلاتوف و اهرمنکردارنگر نگردی از گرد او که گرم آیی
همی فزونی جوید اواره بر افلاککه تو به طالع میمون بدو نهادی روی
موی سپید و روی سیاه و رخ بچینبوزینهی خرف شده و گشته کاینه
همه دیانت و دین ورز و نیکرایی کنکه سوی خلد برین باشدت گذرنامه
جهانیان را دیدم بسی ز هر مذهببسی بدیدم از گونهگونه جدگاره
چو زر ساوه چکان ایژک از او لیکن چو بنشستیشدی زر ساوه چون سیمین پشیز و غیبهی جوشن