رباعی شمارهٔ ۱۷
اندازهٔ متن
مهجور تو را شب خیالی که مپرس
رنجور تو را روز ملالی که مپرس
گفتی هاتف چه حال داری بی من
در گوشهای افتاده به حالی که مپرس
۲ بیت
مهجور تو را شب خیالی که مپرس
رنجور تو را روز ملالی که مپرس
گفتی هاتف چه حال داری بی من
در گوشهای افتاده به حالی که مپرس
این ریخته خون من و صد همچو منیهر لحظه جدا ساختی جانی ز تنی