رباعی شمارۀ ۱۹
اندازهٔ متن
گفتم که لبم به بوسهای مهمان است
گفتا که بهای بوسهٔ من جان است
عقل آمد و در پهلوی من زد انگشت
یعنی که خموش، بیع کن کهارزان است
۲ بیت
گفتم که لبم به بوسهای مهمان است
گفتا که بهای بوسهٔ من جان است
عقل آمد و در پهلوی من زد انگشت
یعنی که خموش، بیع کن کهارزان است
هر گه که به زلف، عنبرِ تر ساییبیم است کزو تازه شود ترسایی