رباعی شمارۀ ۱۵۹
اندازهٔ متن
چون نیست پدید در غمم بیرون شو
ای دیده تو خون گری و ای دل خون شو
ای دل تو نوآموز نهای در غم عشق
حاجت نبود مرا که گویم چون شو
۲ بیت
چون نیست پدید در غمم بیرون شو
ای دیده تو خون گری و ای دل خون شو
ای دل تو نوآموز نهای در غم عشق
حاجت نبود مرا که گویم چون شو
هر گه که به زلف، عنبرِ تر ساییبیم است کزو تازه شود ترسایی