دفتر شعر
۳۶۲ شعر در این دفتر
قبلهٔ ابدال قلهٔ سبلان دانکو ز شرف کعبهوار قطب کمال است
ای فتی فتوی غدرت ندهمکافت غدر هلاک امم است
ای شاه بانوی ایران به هفت جداقلیم چارم از تو چو فردوس هشتم است
تا به غربت فتاد خاقانییکدری خانهایش زندان است
دارِ عزلت گزید خاقانیکه به از دارِ ملکِ خاقان است
زیان تو در سود دانستن استتوان تو در ناتوانستن است
مرغکی را وقت کشتن میدوانید ابلهیگفت مقصود از دوانیدنش نازک گشتن است
خاقانی بلند سخن در جهان منمکزادی از جهان روش حکمت من است
آب حیوان مجوی خاقانیکه منوچهر خضر خو مرده است
من که خاقانیم عزیز حقمز آن که عبدی خطاب من رانده است
میر چون هفت بیت من خوانده استده شتر بارگیر فرموده است
به ماه چارده میماند آن بتکه اکنون چارده سالش رسیده است
نسبت از علم گیر خاقانیکه بقا شاخ علم را ثمره است
مرد مسافر حدیث خانه کو گویدزان غرضش زن بود که بانوی خانه است
هر سال اگر غلام خاقانبر میر خجند میر نامی است
کسی که از پس احمد روا بود مرسلبزرگوار امیر امام خاقانی است
گنج دانش توراست خاقانیکار نادان به آب و رنگ چراست؟
شکر انعام پادشا گفتننتوان کان ورای غایتهاست
وبالت نه از سر نهفتن درستکه از گوهر راز سفتن درست
صاحبا نو به نو تحیت منپیش قابوس سرفراز فرست
کسرای عهد بین که در ایوان نو نشستخورشید در نطاق شبستان نو نشست
خاقانی آن کسان که طریق تو میروندزاغند و زاغ را روش کبک آرزوست
حبذا قصر شمسهٔ ملکاتکآسمان ظل آسمانهٔ اوست
خاقانیا قبول و رد از کردگار دانزو ترس و بس که ترس تو پا زهر زهر اوست