دفتر شعر
۶۶ شعر در این دفتر
هست بسم اللّه الرحمن الرحیممصحف آیات اسرار قدیم
یا الهی انت منان الکریمصاحب الاکرام و المن العظیم
آن حبیب خاص رب العالمینآن شفیع خلق عالم یوم دین
ملک دین را آنکه حالی مقتداستزبدۀ اولاد ختم انبیاست
پاک شو از نخوت و حرص و حسدتا که باشی بندۀ پاک احد
گر هوای این سفر داری دلادامن رهبر بگیر و برتر آ
من که بگذشتم ز نقش آب و گلرهروان را بنده ام از جان و دل
این حکایت بشنو از پیر و مریدتا که گردی در ار ا د ت بر مزید
گر وصال دوست می خواهی بیابنده شود این خواجۀ دل زنده را
رهزنان چون رهنما پنداشتیاحمد و بوجهل چون هم داشتی
زاد راه او فغان و زاریستعزت و دولت همه در خواریست
والی اقلیم عرفان بایزیدآنکه دایم بود عشقش بر مزید
آتش درد طلب دردل فروزهر چه یابی غیر مطلوبت بسوز
اندرین معنی بگویم قصه ایتا برد هر طالبی زو حصه ای
نقل آمد از کبار اولیااز سری آن سرور اهل صفا
صحبت طالب طلب ای مرد دینهر که طالب نیست زو دوری گزین
کی ازین معنی بیابی تو نشانتا نگردی خاک راه کاملان
چار قسم اند سالکان راه دینحال هر یک را زمن بشنو یقین
زاهدی در وقت سلطان بایزیدبود در بسطام در تقوی وحید
بایزید آن حجت اسلام و دینآن خلیفه حق و قطب العارفین
من درین ره چون که گشتم محو عشقیافتم ذوق دگر از صحو عشق
نفس اماره چو مرد از خوی بددید موتوا را به دیده سر خود
نیست مردم هر کرا خلق بدستدر حقیقت چون سباعست و ددست
نفس تا اماره باشد آتش استدایماً با سوختن او را خوش است