دفتر شعر
۶۶ شعر در این دفتر
عارفی می رفت یک روزی به راهبود صحرا و نبود آنجا پناه
تو به معنی جان جمله عالمیهر دو عالم خود تویی بنگر دمی
سرور اقطاب عالم بایزیدآنکه خود را آنچنان که هست دید
چون ترا نفس تو شد اعدا عدوبر حذر می باش روز و شب از او
وحی آمد سوی موسی از خداگر همی خواهی رضای لطف ما
دل به معنی جوهری روحانی استدل نه از جسم است و نه جسمانی است
مرتضی آن منبع صدق و صفاآن وصی و جانشین مصطفی
دفتر صوفی سواد و حرف نیستجز دل اسفید همچون برف نیست
بشنواز اخبار قدسی این سخنگفتۀ حق را چو در ّ در گوش کن
و رب جوهر علم لو ابوح بهلقبل لی انت ممن یعبد الوثناء
صدق و اخلاص است زاد رهروانهر که مخلص گشت باشد رهرو آن
پیر بغدادی جنید آن رهنماچونکه شد اندر طریقت پیشوا
شیخ زنجانی ولی خاص حقبوالفرج کو برد از عالم سبق
مقتدای دین حسن خیر الانامآنکه شهر بصره شد او را مقام
در حدی ث قدس حق فرموده استسر پنهان را عیان بنموده است
طاعتی که عجب آورد یا غرورمعصیت کو چون کند از یار دور
عشق چه بود قطره دریا ساختناز دو عالم با خدا پرداختن
گفت روزی شاه محمود و ایازخوش بهم بودند با ناز و نیاز
پادشاهی بود بس صاحب جمالدر ملاحت کس ندید او را مثال
حق همی گوید گناهان همهمن ب بخشم از کمال مرحمه
از امام عصر و شیخ تابعینپیشوای جمله ارباب یقین
گفت درویشی که روزی از قضامی شدم اندر بیابان با رضا
محو وصحو و فرق و جمع و جمع جمعچونکه دانستی شدی تو شمع جمع
آن یکی از پیر بسطامی سئوالکرد ره چونست سوی ذوالجلال