دفتر شعر
۶۶ شعر در این دفتر
چونکه درد عشق دامانم گرفتشحنۀ عقلش گریبانم گرفت
آن یکی شخصی به ناگه گنج یافتاز نشاط و شوق هر سو میشتافت
شاه ملک دین و اقلیم یقینعارف اسرار رب العالمین
بحر بی پایان عرفان بایزیدآنکه چشم دهر مثل او ندید
وصف انسان دان که صدق است و صفاباطن صافی ز کبر و از ریا
گفت چون سلطان ملک معنویابن ادهم مقتدای متقی
یک جوانی دلربایی ماهرومشت می زد سخت بر روی دو تو
پیر بغدادی جنید نامدارآن انیس حضرت پرودگار
عیسی مریم که روح اللّه بودوز همه اسرار حق آگاه بود
زاهدی بودست در ایام پیشاز خلایق در صلاح و زهد بیش
چار کون آمد ممات سالکانآن یکی ابیض دوم اسود بدان
شیخ ذوالنون مقتدای خاص و عامآن انیس حضرت رب الانام
پیر بسطامی چو در میدان شتافتدر مقام قرب جانان راه یافت
ای بسا اعمال کان باشد وبالگفت پیغمبر ازین رو رب مال
از خدا تبلی السر ائر می شنوروز و شب جز در پی نیکی مرو
رهنمای سالکان راه هوآنکه شد معروف کرخی نام او
عارف حق بوتراب نخشبیآنکه بود او عارف علم نبی
او چو خورشیدست و ما چون سایه ایمهمچو نور و سایه ما همسایه ایم