دفتر شعر
۵۷۷ شعر در این دفتر
آن بلبلم که عقده دل دانه منستآبی که هست در قفسم آب آهنست
حسن اگر در پرده باشد عشق ازو دیوانه نیستبر چراغ روز بال افشانی پروانه نیست
امسال نوبهار قدم پیشتر گذاشتگل نیز از بساط چمن پا بدر گذاشت
در طریق خودنمائی شیوه دلخواه نیستغیر دعوی بلند و همت کوتاه نیست
شیب و شباب راه عدم را مراحلستعمر تو راه دور و درازش دو منزلست
پای بی کفش از سری کاید بسامان بهترستزخم مرهم گیر از چاک گریبان بهترست
براه عشق تو جز اشک و آه با من نیستاز آن متاع چه بهتر که باب رهزن نیست
این سطرهای چین که ز پیری بروی ماستهر یک جدا جدا خط معزولی قواست
سیل در اقلیم ما پیرایه بند خانه استرخنه مانند قفس آرایش کاشانه است
چاره خاموشی بود هر جا سخن در شیر نیستتیر بر سنگ آزمودن جز زیان تیر نیست
همیشه کارم در کار خیر تأخیرستکه توبه مانده درست و بهار کشمیرست
عاقل سپر زخم زبان گوش گران یافتگر عقل بود این سپر از پنبه توان یافت
آن صید پیشه فکر مدارا نکرده استگر سربریده رشته ز پا وانکرده است
دل بزیب و زینت دوران هنرپرور نبستغیر نقش بوریا بر خویشتن زیور نبست
دل یوسف نژادان یوسف چاه زنخدانتگریبان چاک می روید گل از شوق گریبانت
در کلبه ما تا بکمر موج شرابستتا ساغر تبخاله ما پر می نابست
چشم دلجوئی دلم از مردم عالم نداشتداغ من مرهم ندید و راز من محرم نداشت
آن جنگجو که هیچ ملال از جفا نداشتصلحش بسان رنجش عاشق بقا نداشت
دل دامن مجاورت چشم تر گرفتبا طفل اشک صحبت دیوانه درگرفت
راحتی دارم که با سودای عشقم کار نیستور جگر سوزی ندارم، چشمم آتشبار نیست
فراق همنفسان جان بیقرارم سوختگیاه خشکم و هجران نوبهارم سوخت
ناله می آید بکویت راه چندان دور نیستگر تو هم گاهی کنی یاد اسیران دور نیست
چشم پوشیدن ز نیک و بد چراغ دیده استروشنی دل را ز نور دیده ها پوشیده است
دجله اشک از بهار شوق طغیان کرده استرازهای سینه را خاشاک طوفان کرده است