دفتر شعر
۷۷ شعر در این دفتر
آن نقد نبی که در ولایت شاهستبرچرخ هدایت آفتاب و ماه است
تا مهر جمال تو هویدا شده استاز پرتو او دو کون پیدا شده است
عشق تو مرا ز عالم آزادی دادتاباد، غم عشق تو برجانم باد
از پرتو روی تو جهان روشن شدجانم ز نسیم زلف تو گلشن شد
آن دم که ظهور یار و اغیار نبودز اسما و صفات و فعل آثار نبود
روی تو نهان بپرده عالم شدمجموعه حسنت از جهان آدم شد
ای دلبر شوخ بیوفائی تا چنددر هجر تو جان به بی نوائی تا چند
یارم ز همه جهان مرا روی نموددیدم که جهان جمله نمود او بود
لعل لب تو از می ناب اولیتردندان تو از در خوشاب اولیتر
ای حسن تو از روی بتان کرده ظهورروی تو بپرده جهان شد مستور
ای دل بغم فراق می باش صبورکاندر عقب فراق وصل است و سرور
دادم دل خود به عشق یاری که مپرسکردم هوس وصل نگاری که مپرس
ما محرم اسرار الهیم ای دلما واقف هر چیز کماهیم ای دل
هر لحظه رخت بحسن دیگر بینمهر دم به لطافتش فزونتر بینم
ما کاشف رمز علم الاسمائیمدر بحر وجود در بی همتائیم
جامی که می دو کون را جاست منموان قطره که صد هزار دریاست منم
من عاشق و رند و لاابالی شده امدیوانه عشق لایزالی شده ام
در بادیه عشق تو سرگردانمبی رهبر و زاد و بی سروسامانم
ما مست مدام کوی آن خماریمعالم همگی شراب و ما می خواریم
ما چون ز ازل مست و خراب آمده ایمبا ساغر و جام و باشراب آمده ایم
ما بنده عشق و از خرد آزادیمبا درد و غم عشق تو بس دلشادیم
در عشق تو بی مذهبم و بی دینمنور رخ تو ز کفر و دین می بینم
روی تو ز مرآت جهان می بینمحسنت ز همه جهان عیان می بینم
معشوقه پرست لاابالی مائیممست از می وصل ذوالجلالی مائیم