دفتر شعر
۶۲۲ شعر در این دفتر
غزل شمارهٔ ۴۷۴
که هم نادیده میبینی و هم ننوشته میخوانی
غزل شمارهٔ ۴۷۵
چون نیک بدیدم به حقیقت به از آنی
غزل شمارهٔ ۴۷۶
گذر به کوی فلان کن، در آن زمان که تو دانی
غزل شمارهٔ ۴۷۷
فراغتی و کتابی و گوشهٔ چمنی
غزل شمارهٔ ۴۷۸
تا بِدان بیخِ غم از دل برکَنی
غزل شمارهٔ ۴۷۹
برگ صبوح ساز و بده جام یک منی
غزل شمارهٔ ۴۸۰
سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی
غزل شمارهٔ ۴۸۱
خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی
غزل شمارهٔ ۴۸۲
اسباب جمع داری و کاری نمیکنی
غزل شمارهٔ ۴۸۳
همی گفت این معما با قرینی
غزل شمارهٔ ۴۸۴
ور نه هر فتنه که بینی همه از خود بینی
غزل شمارهٔ ۴۸۵
من نگویم چه کن ار اهل دلی خود تو بگوی
غزل شمارهٔ ۴۸۶
میخوانْد دوش، درسِ مقاماتِ معنوی
غزل شمارهٔ ۴۸۷
تا راهرو نباشی کی راهبر شوی؟
غزل شمارهٔ ۴۸۸
گفت باز آی که دیرینهٔ این درگاهی
غزل شمارهٔ ۴۸۹
در فکرت تو پنهان صد حکمت الهی
غزل شمارهٔ ۴۹۰
خرقه جایی گرو باده و دفْتر جایی
غزل شمارهٔ ۴۹۱
خیالِ سبزخطی، نقش بستهام جایی
غزل شمارهٔ ۴۹۲
بدان مردمِ دیدهٔ روشنایی
غزل شمارهٔ ۴۹۳
دِل، بیتو، به جان آمَد؛ وَقْت است که بازآیی
غزل شمارهٔ ۴۹۴
هر جا که رَوی، زود، پَشیمان به دَرآیی
غزل شمارهٔ ۴۹۵
این گفت سَحرگَه گُل، بلبل! تو چه میگویی؟