دفتر شعر
۵۶ شعر در این دفتر
واحسرتا جدا شدم از خانهٔ خدااز غصه وقت گشت شود دل ز هم جدا
وام بگرفتم به صد جان گرد نعلین تراهست جانی آنهم از تو چون دهم دین ترا
به معمار غمت نو ساختم ویرانه خود رابه یادت کعبه کردم عاقبت بتخانه خود را
جز تو سرمایه جان نیست مرابی تو سودای جنان نیست مرا
چنان ببریدی آخر رشتههای آشنایی راکه نتوان داد داد شکوه روز جدایی را
میرسد گر شوی تو دور از ماتا سمک اشک و آه تا به سما
ای گل رویت بود مژگان به چشمم خارهاصد ماه کنعانی برم چون نقش بر دیوارها
الهی تا به کی مرغ دل اندر دام کاکلهابود درمانده و پا بسته، ای حلال مشکلها
ای به قد سرو و به عارض همچو ب و د و ر (با و دال و را)کرده زلفت آفتابی را نهان در ش و ب (شین و با)
مجمر سینه ز دوریت به تاب است امشبوز غمت صبر به دل نقش بر آب است امشب
جای جانان است اینجا مایه جانم کجاست؟منزل سلطان خوبان است سلطانم کجاست؟
بی روی توام ای مه نو خانه خرابوز هجر توام صبر به دل نقش بر آب است
ز رشک سرو قدت، سرو پای در خاک استکتان پیرهن گل ز روت صد چاک است
گرچه اسباب طرب پیش من امشب نه کم استشادیم بی گل روی تو همه درد و غم است
هرگز ترحمی به من مبتلات نیستمعلوم شد مرا که تو خوف خدات نیست
رو به محراب دو ابرویت عبث کردم عبثسجده سوی کعبه کویت عبث کردم عبث
این چه نام است کزو سکه دین یافت رواجشد ازو مملکت کفر و ظلالت تاراج
ای شده در دور لعلت تازه ایام مسیحزنده گشته از دم جانپرورت نام مسیح
ای تاب ز آفتاب ربوده ز تاب رخپیراسته است ایزدت از مشک ناب رخ
کیست این کز نگهی رهزن صد جان باشدهر زمان جلوه کنان بر سر میدان باشد
به اکسیر وحیل هر خاک راهی زر نخواهد شدهمه بد اصل سنگی در بها گوهر نخواهد شد
جانا بیا که بی تو جهان جمله واله شدبس دل ز داغ نرگس مستت گلاله شد
سایه این خرگه نیلی کرا مامن بودیا در این دنیا کجا آسایش یک تن بود