دفتر شعر
۵۶ شعر در این دفتر
جان به استقبال جانان میرودتشنه سوی آب حیوان میرود
مژده ای یعقوب دل کان یوسف کنعان رسیدمحنت بیانتهای هجر را پایان رسید
سوگند به خالی ز رخت گشته پدیدسوگند به خطی که به گردش بدمید
ای به امید وصالت تلخی هجران لذیذآب تیغت در گلو چون قطره حیوان لذیذ
ندارد هیچ کس یاری چو یار من همایون فرخجسته طلعت و فرخ رخ و ماه و سعید اختر
روزم از هجران شب دیجور شد بار دگرلاله سان شد دل، ز داغ لاله رخسار دگر
دل پراکنده شد از یاد دلارامی بازلاله وش شد جگر، از داغ گل اندامی باز
بازم افتاد به دل داغ نگاری که مپرسلاله زاری است پر از لاله عذاری که مپرس
مرد از هجر روی تو ای نازنین فریاد رسخون شد دلم از خوی تو ای نازنین فریاد رس
بنازم نازنینی را که شد از عکس رخسارشعیان زینسان گلی صد دل کشد قلاب هر خارش
ز شوقت شمع چون پروانه رقاصنه تنها شمع، بل کاشانه رقاص
ای ز گلزار جهان شمشاد دلجویت غرضدر نگارستان هستی صورت رویت غرض
خدایا جز تو ما را نیست حافظگدا تا پادشا را کیست حافظ
عمر شد در کار ناهموار بر باد ای دریغهیچ روزی روی فردا ناورم یاد ای دریغ
ای که رویت را بود بر مهر تابان صد شرفتیرباران خیال غمزه ات جان را هدف
باز شد دل به درون نائره افروز فراقچون دهم شرح غم و غصه جانسوز فراق
الا ای جامه صبر از غمت چاکترحم، قددنت للموت مرضاک
ای مه و خورشید از رخشنده رخسارت خجللعل و یاقوت از لب لعل گهر بارت خجل
به چوگان قضا بادا شکسته دست چوگانمکه برهم زد هلال ابروی خورشید تابانم
ز سودای خود ار خطی به کلک شوق بنشانمدو صد مجنون کند مشق جنون اندر دبستانم
از بس که ز صهبای هوس بیخود و مستمبیرون شده سر رشته ادراک ز دستم
عاشق و مست و خراب کیستم؟بیخود از جام شراب کیستم؟
چه دولت بود یارب دوش من در خواب میدیدمکه نخل مدعا را پر بر و شاداب میدیدم
جانا خدا گواست ز دوریت ققنسموقت است کآتشت برد از جای چون خسم