دفتر شعر
۵۶ شعر در این دفتر
چون کنی از لعل لب میل شکر ریختنهر طرف ارزان شود جان به لب آویختن
نشتر فولاد یا مژگان دلدار است ایننشات می یا نگاه چشم بیمار است این
خسروی دارم که کرده درگه مهمیز اولشگر جانها لگد کوب سم شبدیز او
ای از گل رخسارت خون خورده گل مینوبا قد تو تا یک مو فرقی نبود یک مو
ای گشته چو مجنونم در عشق تو افسانهاز بهر خدا رحمی با این دل دیوانه
ای زلف تو ماه را نقابیوالیل ز موی تست تابی
عزیز اگر ز روی غمگساریخیال دوستان در خاطر آری
هر دم به گوشم آید از سوز دل صداییگویا ز دردمندان خالی نمانده جایی