دفتر شعر
۱۶۲ شعر در این دفتر
ای سپهر بیوفا با ما جفا تا کی کنیبا گروه پر جفا آخر وفا تا کی کنی
الا ای نسیم سحر گر توانیقدم رنجه کن یک سحر بی توانی
باز دین و ملک را بر رغم چرخ چنبریکارها خواهد نهادن روی در نیک اختری
به خلوت با خرد گفتم شبی کای پیر نورانیتوئی کت حل هر مشکل مسلم شد به آسانی
بر آمدم صبحدم باد بهاریجهان خوشبوی گشت از مشک تاری
بهارست ای پسر در ده ز بهر رفع دلتنگیشرابی چون گل و لاله بخوشبوئی و خوشرنگی
بیا تا عشرت آبادی چو خلد جاودان بینیچه خلد جاودان کین را بسی خوشتر از آن بینی
تا زمان باشد کسی را در زمان سروریاز علاءالدین و الدنیا نزیبد برتری
چند گاهی زیر طاق گنبد نیلوفریخار غم را جفت بودم همچو گلبرگ طری
چون سعادت رهنمائی کرد و دولت یاوریبستم احرام طواف کعبه نیک اختری
حبذا بختی که ناگه گشت ما را رهنمایبر در نوئین اعظم سرور فرخنده رای
دلا گر میل آن داری که خلد جاودان بینیو گر باغ ارم خواهی که در عالم عیان بینی
عیدست در ده ای صنم گلعذار میبنمای صورت طرب اندر صفای وی
گر شود هر سر مویی که مرا هست زبانیوز ازل تا به ابد یابم از ایام زمانی
گر نگارم برقع از رخسار برگیرد همیعالم جانرا بسحر یکنظر گیرد همی
منت ایزد را که دولت کرد بازم رهبریسوی عالی در گهی کز چرخ دارد برتری
نو گشت ماه عید به یمن و مبارکیساقی بیار باده گلرنگ رادکی
از من ای باد صبا لطف بود گر سحریببر خسرو آفاق رسانی خبری