دفتر شعر
۱۶۲ شعر در این دفتر
هر گه که نام مجلس مولی همی برمقدر سخن بپایه اعلی همی برم
ای چشم مست دلربای تو مست از شراب حسنوی لعل جانفزای تو سیراب از آب حسن
ای داور زمانه و فرمانده زمینسلطان نظام ملت و دین شاه راستین
ترا سزد بصفا ماه آسمان گفتنترا بحسن توان زینت جهان گفتن
چون شد سعادت ابدی یار ملک و دینرونق گرفت بار دگر کار ملک و دین
دوش وقت صبحدم از لطف رب العالمینهاتفی در گوش هوشم گفت کای ابن یمین
ساقی بیار باده که چون خلد شد چمنشد باغ روشن از گهر ابر تیره تن
مرا دولت بشارت داد و گفت آمد زمان آنکه از دوران شوی بارد گر خرم دل و شادان
منت خدای را که علی غفله الزمانپیرانه سر بقوت اقبال نوجوان
مرا که هست زبان تیغ آبدار سخنگهر نما شد ازو در شاهوار سخن
ندانم صبغه الله است یا گلگون شرابست اینچنین گلگون نباشد می مگر لعل مذابست این
نوجوان شد گاه پیری دولت ابن یمینسایه چون گسترد بروی آفتاب ملک و دین
هوای آنرخ چون ماه و زلف غالیه گونبهیچ حال نخواهد شد از سرم بیرون
هزار شکر و سپاسم ز خالق ثقلینکه باز کرد ز لطف خودم قریرالعین
یا رب چه موجبست که دستور شه نشانوالا جلال دولت و دین آصف زمان
میمون بود چو طلعت فرخ لقای تودیدن علی الصباح رخ دلگشای تو
آیا بود که باز ببینم جمال شاهخرم شود بطلعت فرخنده فال شاه
اگر بیابم از آن ترک دلستان بوسهز حور یافته باشم درینجهان بوسه
باز آمدم بحضرت سلطان دین پناهخورشید خسروان جهان سایه اله
ایصبا لطفی بود گر بگذری یک صبحگاهبر جناب خسرو خسرو نشان کر ایشاه
باد میمون نهضت رایات شاه دین پناهآنکه بر خلقش بحق کردست ایزد پادشاه
دارم ز جورت ایصنم عنبرین کلهصد گونه در صمیم سویدای دل گله
شاد باش ایدل که خوش آمد بشیراز گرد راهمژده داد از مقدم میمون شاه دین پناه
فرخنده باد مقدم شاه جهانپناهخورشید ملک شیخ علی سایه اله