دفتر شعر
۱۶۲ شعر در این دفتر
مرا ز جور تو ای روزگار سفله نوازبسیست غصه چگویم که قصه ایست دراز
منت خدیرا که پس از هجر دیر بازبخت رمیده روی بوصلم نهاد باز
جهان جود و کرم ای پناه اهل نیازبروی خلق در خرمی ز لطف تو باز
چیست آن گوهر که هست از لعل تاجی برسرشوز پرند آل دائم گرته ئی اندر برش
گردش گردون بکامم گر نباشد گو مباشورز مهرش بر سرم افسر نباشد گومباش
چگویم ازین روزگار مخادعچه آمد رهی را بروی از وقایع
گر شود در عشق جانان جان شیرینم تلفهر زمان افزون بود دل را بمهر او شعف
حبذا دارالحدیثی کز معالی و شرفزیبد ار دارد بمهر و مه شرف
زهی صدر وزارت را ز رأی روشنت رونقکمینه منظر قدرت رواق طارم ازرق
تا شه نهاد پای بر اوج سریر ملکدولت ز بهر نصرت او شد نصیر ملک
ندانم آن رخ حورست یا جمال ملککه رشک میبرد از حسنش آفتاب فلک
از افق ماه نو عید بفیروز فالچهره بنمود و جهان کرد منور به جمال
چو از نشیمن قدسی بیمن طالع و فالگشاد باز سفیده سفیده دم پر و بال
خجسته صبحدمی کان نگار مهر گسلبفال سعد نماید ز حبیب ماه چگل
صبحدم بر خاک کویش بگذاری باد شمالبیتو گو هستم در آتش ای بلطف آب زلال
این منم یا رب که در دل شادمانی یافتمو آنچه جستم از قضای آسمانی یافتم
ای پیک پی خجسته نسیم سپیده دموی چون مسیح و خضر مبارک دم و قدم
این منم باز که در باغ بهشت افتادموز سفر کآن بحقیقت سقرست آزادم
پیشتر زین چند گاهی دل پریشان داشتمخود چه میگویم ز دل صد رنج بر جان داشتم
حبذا آرامگاهی خوشتر از دار النعیموز پری رویان صدف کردار پر در یتیم
خراسان بار دیگر شد بهشت آسا خوش و خرمز فر خسرو عادل خدیو خطه عالم
روز جشن عربست ای مه خوبان عجموقت شادیست مباش از غم ایام دژم
زهی جمال تو خورشید آسمان کرموجود پاک تو سر خیل دودمان کرم
که برد رونق کان و که داد خجلت قلزمبه جز طغایتمور خان جم دوم به تعظم