دفتر شعر
۷۹ شعر در این دفتر
فلا تفرح و لا تحزن بحالبان الحال لیس له بقاء
بحذر از بلا مجوی خلاصکه حذر در بر قدر هدرست
اذا أمکنت فرصه فی العدوفلا تبدء شغلک الا بها
ترا ایزد چو بر دشمن ظفر دادبکام دوستانش سر جدا کن
قیل لی أنت أفضل الناس طرافی المعانی و فی الکلام البدیه
مرا چه گفت یکی گفت در زمانه توئیبدیهه گوی کلام از معانی و صورش
اعز الناس نفسا من تراهبعز النفس عن ذل السؤال
آنکس بود عزیزتر اندر جهان که اونفس عزیز را ندهد خواری سؤال
اذا ظالم لیستحسن الظلم مذهبهو لج غلوا فی وخیم اکتسابه
هر حاکمی که مذهب ظلم آیدش پسندو آنرا بجد گرفت و بر آن اکتساب اوست
المت فحیت ثم قامت فودعتفلما تولت کادت النفس ترهق
فرود آمد درودم داد و برخاستوداعم کرد و چون شد جان شدن خواست
حاکم ما ز فرط بد نفسیعنده الضر و انفع الضرب
یا ایها الرجل الذی تهوی بهو جناء دامیته المناسم عرمس
ای آنکه میبرد بسفر ناقه ترامحکم نهاد و گشته سولهاش لعل فام
اذا عدت نحو الآل و الکیس مترعفی الفضه البیضاء فالعود احمد
الهی انت خلاق البرایاو وهاب النهاب بلا امتنان
تزهدت فی الدنیا الدنیه کلهافمالی سوی نیل المعالی مطالب
اذا عانقت للتودیع سلمیغدات البین بین الاصدقاء
عاشقان دیدار جانان خواستندقال مروا واتر کونی واتقوا
ایا ای کریم الناس ان کنت تبتغیمداواه والهم فالخمر و الزمر
قدوه اهل فضائل زبده آزادگاناکرم الاخوان شهاب الدین که باشی شادکام
قد اشرقت القلوب بالانواراذ نورت الریاض بالانوار
اذ سیلت السحب سجال المطرقد زینت الروض بدری الزهری