دفتر شعر
۷۹ شعر در این دفتر
لا تودع السر الا عندذی کرمو السر عند کرام الناس مکتوم
نزد کریم راز ودیعت اگر نهینزد کرام خلق بود راز سر بمهر
شیئان یغجر ذوالرصاصه عنهمارأی النساء و امر الصبیان
عاجز شدست رای خردمند از دو چیزتدبیر کار کردن زن حکم کودکان
تجاوز منی توبه کل ناصحکان هوی المرء الملاح ذنوب
هر ناصحی که بود ز من خواست توبه ئیگویا که عشق خوش پسران هست از گناه
و کان الصدیق یزور صدیقبشرب المدام و عذب البیان
پیش ازین گر دوستی رفتی بپیش دوستیبهر آن رفتی که تا از زندگانی بر خورند
لئن عشت و الایام اعطنی المنیلقد خطت ذیلا شقه البین و الهجر
گر بمانیم زنده بر دوزیمدامنی کز فراق چاک شده است
بنت کرم ابکارها امهاواهانو ها رؤس بالقدم
دختر رز را جدا کردند از مادر بزجرپس سرش کردند از خواری بزیر پای پست
اذا غدا ملک فی اللهو مشتغلافاحکم علی ملکه بالویل و الخرب
هر پادشه که روی بلهو و طرب نهادمیدان که هست مرتبتش را گه سقوط
رایت العلم یرفع فی السموولم ار کالتواضع فی العلو
علم را دیدم و تواضع راکان بزرگی و این بلندی داد
اذا المرء لم یعرف مصالح نفسهو لاهوما قال الاحباء یسمع
مردی که صلاح خود نداند در کاروانهم ننیوشد که بدو گوید یار
یارب ان لم یکن فی وصله طمعولیس لی فرج من طول هجرته
کردگار اگر طمع نتوان بوصلش داشتنوز فراق دیر باز او نباشم رستگار
تحنیت ان یحیی ولم تر حاسداعلیک لذیذ الطیبات تنغص
از حسد نا اهلم ار گوید بدیزان بود کز من بدل دردیستش
لا تصحبن لئام الناس ان لهمعدوی و ان کنت غرمنا حبیب
پرهیز کن ز صحبت اصحاب لوم از آنکگردند از لئام کریمان اثر پذیر