دفتر شعر
۱۵۳ شعر در این دفتر
اندر این عهد که قحط کرمستبنه از نام نکو انباری
بزرگوارا در انتظار بخشش تونمانده است مرا طاقت شکیبائی
اگر شلواربند مادر توچو بند سفره تو بسته بودی،
چیست از نیکوئی که نیست تراای دریغا گرت وفا بودی
زهی ابری که شرق و غرب عالمز راه دیده در لولو گرفتی
دی هر که دید سلطنت و کار و بار توگفت از تعجب اینت ستمگاره آدمی
از مرگ تو نشست بهر گوشه ماتمیوزسوگ تو بخاست زهر کلبه شیونی
خدایگان افاضل رشید دولت و دینجهان سروری و عالم هنرمندی
دو یار اربیک جای میداشتیکه یکدم یکی را بنگذاشتی