دفتر شعر
۱۳۵ شعر در این دفتر
درخور حمد و ثنا بار خدایی است کریمکه ز خوان کَرَمش بهره بَرد دیو رجیم
اگر زنطقه ی موهوم، آمده دهنیدهان تو است در آن نقطه هم بود سخنی
ای دل به یمن سلطنت فقر، شاه باشبی پا و سرپناه سریر و کلاه باش
ای چهر بر فروخته ات، لاله زار عمربازآ که بی رخ تو خزان شد بهار عمر
منم که شهره به سرگشتگی به هر کویمفتاده در خم چوگان عشق، چون گویم
نیمه شب بر سرم آن خسرو شیرین آمدخفته بودم که مرا بخت به بالین آمد
یک دو روزی در کفم آن سیم ساق افتاده بودیاد آن ایام خوش، کین اتفاق افتاده بود
به بزم قرب حجابی به غیر دوست ندیدمچو زین حجاب گذشتم به وصل دوست رسیدم
شهی که شیوه ی درویش پروری داندرموز سلطنت و سرّ سروری داند
یار برفت و دور از او، صبر و قرار شد زکفسیل سرشک از پیش، گشت روان به هر طرف
نسیم روح فزا از دیار دوست رسیدکه کشتگان غم هجر را روان بخشید
کجا است زنده دلی کاملی مسیح دمیکه فیض صحبتش از دل برد غبار غمی
سر رفت و دل هوی تو بیرون زسر نکردترک طلب نگفت و خیال دگر نکرد
دلم که بود زآلایش طبیعت پاکگرفته گرد کدورت از این نشیمن خاک
حدیث موی تو نتوان به عمر گفتن بازاز آن که عمر شود کوته و حدیث دراز
آن قوی پنجه که آزردن دل ها است فَنَشالفتی هست نهان با دل غمگین مَنش
ای لعبت فَرّخ رخ فرخنده شمایلدل ها به تو مشتاق و روان ها به تو مایل
پی خرابی دل سیل عشق بنیان کنرسید و کند زبنیان بنای هستی من
ز رنگ هستی خود ساده ساز لوح ضمیرگرت هوا است که گردد زغیب نقش پذیر
مرید عشق نجوید، مراد خاطر خویشخوش است عارف سالک، به هر چه آید پیش
بنگر صفای جام و می لعل فام راکز باده فرق می نتوان کرد، جام را
عید است و کرده دلبر من دست و پا خضابخوش رنگ تازه ریخته از بهر دل بر آب
ای پایه ی جلال تو آن سوتر از جهاتبرتر بود مقام تو زادراک ممکنات
اول صبح دوم، آخر دوران شب استهله عید آمد و روزی خوش و وقتی عجب است