دفتر شعر
۸۸۷ شعر در این دفتر
ماییم و سرکویی، پر فتنهٔ ناپیداآسوده درو والا، آهسته درو شیدا
سلام علیک، ای نسیم صبابه لطف از کجا میرسی؟ مرحبا
گر تو طالب عشقی، غم دمادم است اینجاور نشانه میپرسی، رشته سر گم است اینجا
قراری چون ندارد جانم اینجادل خود را چه میرنجانم اینجا؟
شب و روز مونس من غم آن نگار باداسر من بر آستان سر کوی یار بادا
پیر ریاضت ما عشق تو بود، یاراگر تو شکیب داری، طاقت نماند ما را
چگونه دل نسپارم به صورت تو، نگارا؟که در جمال تو دیدم کمال صنع خدا را
درد سری میدهیم باد صبا راتا برساند به دوست قصهٔ ما را
مبارک روز بود امروز، یاراکه دیدار تو روزی گشت ما را
در چرخ کن چو عیسی زین جا رخ طلب راو آنجا درست گردان پیوند ابن و اب را
بر قتل چون منی چه گماری رقیب را؟ای در جهان غریب، مسوز این غریب را
چون ندیدم خبری زین دل رنجور ترادر سپردم به خدا، ای ز خدا دور، ترا
من چه گویم جفا و جنگ ترا؟جرم رهوار و عذر لنگ ترا؟
دلبرا، در دل سخت تو وفا نیست چرا؟کافران را دل نرمست و ترا نیست چرا؟
باز کی بینم رخ آن ماه مهر افروز را؟گل رخ سیمین بر دل دزد عاشق سوز را؟
مطرب، چو بر سماع تو کردیم گوش راراهی بزن، که ره بزند عقل و هوش را
پیشآر، ساقی، آن می چون زنگ راتا ما براندازیم نام و ننگ را
اگر یک سو کنی زان رخ سر زلف چو سنبل راز روی لاله رنگ خود خجالتها دهی گل را
ای زیر زلف عنبرین پوشیده مشکین خال رافرخنده باشد دم بدم روی تو دیدن فال را
گر وصل آن نگار میسر شود مرااز عمر باک نیست، که در سر شود مرا
به خرابات گرو شد سر و دستار مراطلبم کن ز خرابات و به دست آر مرا
چون نیست یار در غم او هیچ کس مراای دل، تو دست گیر و به فریاد رس مرا
حاشا که جز هوای تو باشد هوس مرایا پیش دل گذار کند جز تو کس مرا
دود از دلم برآمد، دادی بده دلم رادر بر رخم چه بندی؟ بگشای مشکلم را