دفتر شعر
۲۶۶ شعر در این دفتر
یا رب تو مرا به ژنده ارزانی دارغم را به من فکنده ارزانی دار
یا رب تو نگه دار دلم را از غیرتا ماند جان من مدام اندر سیر
یا رب تو مرا به آبرو فرمان بخشچون درد تو داده ای تومان درمان [بخش]
یا رب تو مرا به هیچ مغرور مکنوز خویشتنم به هیچ مهجور مکن
یا رب تو مرا به خلق محتاج مکنعقلم به هوای طبع تاراج مکن
یا رب همه عمرم پی دین تو دوانمگذار که باشم اینچنین سرگردان
یا رب زقناعتم توانگر گردانوز نور یقین دلم منوّر گردان
یا رب تو دل مرا مصفّا گردانوز خدمت غیر تو مبرّا گردان
یا رب زشراب عشق سرمستم کنیکباره به بند عشق پابستم کن
یا رب به خودم هیچ نفس وامگذاربر من در طبع بوالهوس وامگذار
از عشق تو هر لحظه فغان در بندمبیم است که شوری به جهان در بندم
در سایهٔ رحمت تو خورشید شویموز لطف تو نیکبخت جاوید شویم
هر چند که در شهر به رندی فاشموانگشت نمای جملهٔ اوباشم
ای از کرم تو خلق را امن و اماندر قبضهٔ قدرت تو عاجز دل و جان
عمری گشتم شیفته و آوارهنومید شدم زخویشتن یکباره
ای در طلب تو عاقلان دیوانهدر راه غم تو آشنا بیگانه
ای در دو نفس صد گنه از من دیدهوز فضل و کرم پردهٔ من ندریده
گشتم به هوس گِرد بد و نیک بسیحاصل نشد از عمر مرا جز هوسی
از خلق نه کاهد نه فزاید کاریالّا به خدای برنیاید کاری
ای از ره لطف راعی هر رَمه تومقصود جهانیان زهر دمدمه تو
ای آنک دوای دردمندان دانیدرمان [و] علاج مستمندان دانی
ای راهنمای راه خوبان ازلوای طعمهٔ حضرتت نه علم و نه عمل
چندانک نگاه می کنم از چپ و راستمی ترسم از آن دمی که آن دم نه سزاست
بی باد تو آب و گل ما هیچ بودبی عشق تو جان و دل ما هیچ بود