دفتر شعر
۲۹۳ شعر در این دفتر
تو صورت و معنی به حقیقت بشناستا از ره شک نمانی اندر وسواس
بیهوده مدام در تک و تاز ممانپیوسته اسیر شهوت و آز ممان
در صورت خوب دید باید معنیکز صورت زشت خوب ناید معنی
آن چیست که در چشم دل آید معنیوآن چیست کزو طرب فزاید معنی
از مادر معنی چو نزاید معنیناچار به صورتی بزاید معنی
زان می نگرم به چشم سر در صورتکز عالم معنی است اثر در صورت
العمر مضی وفاتنی المطلوبُلَا القلبُ اطاعنی و لا المحبوبُ
القلب الی لقایکم یَرتاحُیفدی لکم القلوبُ و الارواحُ
یا حاسب هل تعلم ماذا تَصنَعترجو و ترومُ ما لمثلک یُمنع
هرگز نرود مهر تو پاک از دل منگر نیز شود زیر زمین منزل من
سودای تو را خود سر و سامانی نیستوین حادثه را پدید پایانی نیست
زان روز که چشم من به رویت نگریستنگذشت شبی که از غمت خون نگریست
تا دست وصال تو نگیرم در دستوز دولت مسکونت نگردم سرمست
امروز که یار من مرا مهمان استبخشیدن جان و دل مرا پیمان است
در حسرت آنم که شبی در کویتباد سحری به من رساند بویت
امروز هر آن کسی که گل می بویدبا او به زبانِ حال گل می گوید
دریاب اگر دسترسی خواهد بودکاین عالم فانی نفسی خواهد بود
بر من سپه هجر تو پیروز مبادجز سوز تو در دلم دگر سوز مباد
گفتم که زرخ پردهٔ عزّت برداربسیار کس اند منتظر آن دیدار
دست من و دامن تو امشب زنهاراز دامن صبح امشبی دست بدار
ای شب تو ره وصل سحرگه مَسپَروای صبح تو امشبی به شب در منگر
آن شب که زبختم گرهی بگشایدشب بین که چه کوتاه قبا می آید
من در غم تو مُردم و تو بی غم از ایننپسندی اگر کنند با تو هم از این
بالله ترفقوا بقلب مجروحوارحم دنفا بین یدیکم مطروح