دفتر شعر
۱۲۵۶ شعر در این دفتر
ای رفته و باز آمده سرمست و غضبناکاز مهر تو برگردم با کین تو حاشاک
نوبهار است و برآورد گل رعنا خاکلعبتان کرده عیان نغز و خوش و زیبا خاک
گل پیش رخ تو باخته رنگشکر زدهان تست در تنگ
ترک چشمت صنما گرچه علیل است علیللیک هر جا نگری خیل قتیل است قتیل
حسن بدیع تو ای خجسته شمایلفتنه ایام گشت و شور قبایل
خسرو شیرین لبان توئی بشمایلکعبه کوی تو قبله گاه قبایل
دلی که عشق بود در طبیعتش مجبولکجا عدول نماید به حکمت معقول
جز عشق نیکوان که بود اصل هر اصولباشد مذاهب دگر اندیشه فضول
حدیث عشق بازی را مپرس از عارف عاقلکه کس نشناخت لیلی را بجز مجنون لا یعقل
مرا بغیر تو خاطر کجا شود مشغولتو در دلی زچه دل را کنم بغیر ملول
شب فراق درآمد برفت روز وصالچو نیست پیکر مطبوع ما و شخص خیال
بده ای ساقی آتشی سیالکه لب جام از او زند تبخال
شکار کیستم یارب به خاک و خون تپان بسملکمانداری کجا کز ناوکی حل سازد این مشکل
میرفت و هزار دل دنبالسرپنجه ز خون مرد و زن آل
مدعی تا چند میپرسی تو از اسرار دلچشم تر افکند بیرون نقطه پرگار دل
بختی عقلم بگسسته عقالعشق خلاصی دهد از ما یقال
ز همرهان مجازی کناره کن ای دلکمند الفت اغیار پاره کن ای دل
محرمی کو که بگویم غم دیرینه دلدر حضورش ببرم زنگ زآئینه دل
زبحر عشق مجوئید همرهان ساحلکه گرچه نوح بود کشتیش بود باطل
بغیر من که فتاد است بارم اندر گلکشیده رخت همه همرهان سوی منزل
بر برگ سمن میزنی از مشک طری خالوحشی است غزال تو و خلقیش زدنبال
بنشست بتا نقش تو تا در حرم دلنقش حرم دیر بدیده شده باطل
ابر برکشت من ار گشت زامساک بخیلرشحه افشانی بحر کف ساقیست کفیل
گفتی ز فراق یار چونمچون مردم دیده غرق خونم