دفتر شعر
۱۰۵ شعر در این دفتر
انگار که بیش از همه شد ثروت توافزون ز کریمان جهان همت تو
ای پشت پناه اهل ایمان در توتو قنبر قنبری و من قنبر تو
ماند روش کبک به لغزیدن تومنت به زمین نهد خرامیدن تو
دل خون شدم از نگاه دزدیدن تووز دامن اختلاط بر چیدن تو
ای دل چو ز وصل یار مأیوس شدیبا محنت و درد هجر مأنوس شدی
افسوس که فیض از دل آگه نبریراهی به خود از همت کوته نبری
عشق جانکاه را ز دستت ندهیهشدار این راه را ز دستت ندهی
نسبت به خودت عقل و تمیزی ندهییعنی در قیمتت پشیزی ندهی
ای دل تا کی به گلرخان یار شویبینم که تو هم چو دیده خونبار شوی