دفتر شعر
۹۵ شعر در این دفتر
گر بدی آنکس که زی توام بفکندیخویشتن اندر نهادمی بفلاخن
من زارتر گریم همانا که اوخاموش گرید زار و من با پجن
درم در کف تو بنزع اندرستشهادت از آن دارد اندر دهن
خسروا جائی بهمت ساختی، جائی بلندپر ز خوان خواهی کنونش کرد و خواهی پر سخوان
خجسته دولت عالی همین کرد ای ملک پیمانکه فتحی نو دهد هر روز از یک گوشه کیهان
ساقی به آبگینه بغداد در فکندیاقوت رنگ باده خوشخوار مشکبو
همان کز سگی زاهدی دیدمیهمی بینم از خواجه خلم و خدو
گر زانکه مرا فلک دهد مال فرهبگشایم ازین کار فرو بسته گره
از شرب مدام و لاف مشرب توبهوز عشق بتان سیم غبغب توبه
بردار درشتی ز دل خصم بنرمیکز پیه بنضج آید، ای دوست مغنده
تا پای نهند بر سر حرانبا کون فراخ گنده و ژنده
ز آن در مثل گذشت که شطرنجیان زنندشاهان بیهده چو کلیدان بی کده
ستبره بدند عاشقان بساق و میانبلای گیسوی دوشیزگان به بش دیزه؟
گر شوم بودتی بغلامی بنزد خویشبا ریش شوم تر ببر ما هر آینه
هجا کردست پنهان شاعران را(قریع) آن کور ملعون چشم گشته
کلکش چو مرغکی است دو دیده پر آب مشکوز بهر خیر و شر دو زبان است و تن یکی
تا روم ز هند لاجرم شاهاگیتی همه زیر باج وسا کردی
هم ساده گلی، هم شکری هم نمکیبر برگ گل سرخ، چکیده نمکی
یکی اژدهای دمنده چو بادییکی در نخیزی خزنده چو ماری
جلب کشی و همه خان و مانت پر جلب استبدی جلب کش و کرده بکودکی جلبی
گفتم همی چه گوئی ای هیز گلخنیگفتا که چه شنیدی ای پیر مسجدی
چو آمد گه زادن زن فرازبکشکینه گرمش آمد نیاز
چو کودک سر فرود آرد به حجره بر سر حمدانچنان گردد که پندارم سماروغ است یا جله