دفتر شعر
۵۸۳ شعر در این دفتر
برهنگی است عبا و قبای درویشیتوکل است لباس غنای درویشی
تلخی کند به کام خضر آب زندگیبیدار چون شود ز شکر خواب زندگی
هر جا پیدا شود شور و شر دیوانگیمی زنم دست جنون را بر سر دیوانگی
ای که در تدبیر دنیای دنی بس مایلیحق زیادت رفته و مشغول فکر باطلی
کریمان را چه شد یارب کریمینمی بینم ز کس لطف عمیمی
گهی معشوق و گه عاشق گهی جسمی و گه جانیشوم قربانت ای بدخو که هم اینی و هم آنی
ز بس این تن پرستان کرده خم گردن به آسانیز جا برخاستن گردیده مشکل از گرانجانی