دفتر شعر
۳۳ شعر در این دفتر
ای برتر از آنکه عقل دراکدر راه تو دم زند ز ادراک
یا مغیث المذنبین معطی السؤالیاانیس العارفین،یا ذوالجلال
صدر عالم،آفتاب شرع ودینصفوت آدم،نبی المرسلین
ای دریغا! عمر من بر باد شدبر من از غفلت بسی بیدادشد
«زمرة العشاق،قد قرب الوصال »«زبدة العشاق،لاتمشوا،تعال »
بود زنگی زاده ای، بی دین و دادغول غفلت داده عمرش را بباد
بنده را در عنفوان، دور از دیاردرد غربت جمع شد با درد یار
مرحبا!ای سایل شیرین سؤالدر بیان نفس خود بشنو مقال
هر دلی کو پیرو اماره شداز بلاد معرفت آواره شد
یک صفت عجب آمد این اماره رابوالعجب عفریت مردم خواره را
هر کرا قصد حریم کبریاستدشمنش در راه دین کبر و ریاست
خارپشتی بد میان کوهسارخویشتن را کرده پنهان زیر خار
هر کرا دلق ریا در بر بوداز سگان کوی واپس تر بود
عالمی را کین صفت بر سر زندآتش اندر دین پیغمبر زند
چون هوی بر حب دنیی شد مزیدبختت اندر نفس شوم آمد پدید
عارفی خوش گفت با مردی بخیل:ای بدست ناجوانمردی ذلیل
کرده است از لطف خود یزدان ماهر صفت چون گوی در چوگان ما
بود در گیلان سپهبد زاده اینیک مردی،مقبلی،آزاده ای
چون نظر از ذات بیچون قدیمبرصفات خویشتن بودش مقیم
مخزن اسرار ربانی دلستمحرم انوار روحانی دلست
شیخ عالم، آفتاب اولیاپیشوای دین، صفی الاصفیا
داشتم یاری که مرد مرد بودشیخ و دانشمند و صاحب درد بود
حاکم مطلق،خدای ذوالجلالقادر بی چون، قدیم بر کمال
حق بر تحقیق، سلطان ازلقادر بیچون،قدیم لم یزل