دفتر شعر
۳۰۵ شعر در این دفتر
هر سحر صد ناله و زاری کنم پیش صباتا ز من پیغامی آرد بر سر کوی شما
ای مرا یک بارگی از خویشتن کرده جداگر بدآن شادی که دور از تو بمیرم مرحبا
این حادثه بین که زاد ما راوین واقعه کاوفتاد ما را
کشیدم رنج بسیاری دریغابه کام من نشد کاری دریغا
ندیدم در جهان کامی دریغابماندم بیسرانجامی دریغا
سر به سر از لطف جانی ساقیاخوشتر از جان چیست؟ آنی ساقیا
ای ز فروغ رخت تافته صد آفتابتافتهام از غمت، روی ز من بر متاب
مست خراب یابد هر لحظه در خراباتگنجی که آن نیابد صد پیر در مناجات
دیدی چو من خرابی افتاده در خراباتفارغ شده ز مسجد وز لذت مباحات
به یک گره که دو چشمت بر ابروان انداختهزار فتنه و آشوب در جهان انداخت
چو آفتاب رخت سایه بر جهان انداختجهان کلاه ز شادی بر آسمان انداخت
عراقی بار دیگر توبه بشکستز جام عشق شد شیدا و سرمست
ساقی قدحی شراب در دستآمد ز شراب خانه سرمست
از پرده برون آمد، ساقی، قدحی در دستهم پردهٔ ما بدرید، هم توبهٔ ما بشکست
دو اسبه پیک نظر میدوانم از چپ و راستبه جست و جوی نگاری، که نور دیدهٔ ماست
شوری ز شرابخانه برخاستبرخاست غریوی از چپ و راست
از میکده تا چه شور برخاست؟کاندر همه شهر شور و غوغاست
باز مرا در غمت واقعه جانی استدر دل زارم نگر، تا به چه حیرانی است
ز خواب، نرگس مست تو سر گران برخاستخروش و ولوله از جان عاشقان برخاست
ناگه از میکده فغان برخاستناله از جان عاشقان برخاست
مهر مهر دلبری بر جان ماستجان ما در حضرت جانان ماست
چنین که حال من زار در خرابات استمی مغانه مرا بهتر از مناجات است
ندیدهام رخ خوب تو، روزکی چند استبیا، که دیده به دیدارت آرزومند است
جانا، نظری، که دل فگار استبخشای، که خسته نیک زار است